X
تبلیغات
دختری در سرزمین افسانه ها...
سلام به همه

کم کم داره ترمم شروع میشه ممکنه تا آخر ترمم نتونم بیام

همتون رو دوست دارم

نظر فراموش نشه ها!!!(لطفا)

دلم براتون خیـــــــــــــــــــلی تنگ میشه

بای بای



تاريخ : جمعه 20 بهمن1391 | 13:21 | نویسنده : شیوا |

روز میلاد پیامبر عطوفت و رحمت و امام صادق (ع) مبارک



تاريخ : دوشنبه 9 بهمن1391 | 8:36 | نویسنده : شیوا |

سلام

من اسم چند تا ادویه رو نوشتم که هرکدومش نشونه ی یه جور شخصیته((البته اینو هم بگم که این یه جور سرگرمیه ،پس فردا یه وقت نرین پشت سرمون بگین که دختره تو وبلاگش فال گیری راه انداخته))

ادویه یا ادویه های مورد نظر رو انتخاب کنین بعد تو ادامه ی مطلب اینکه نشونه ی چی هستن رو ببینین

لطفا نظر هم یادتون نره ،برام جالبه بدونم کدوما رو انتخاب کردین

فلفل سیاه-نمک-زردچوبه-فلفل قرمز-دارچین-کاری-آویشن-پاپریکا-زعفران



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 25 دی1391 | 15:13 | نویسنده : شیوا |

و این شهر پر از صدای پای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تورا می بافند

مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنند

در این شهر هرچه تنها تر باشی پیروز تری...



تاريخ : یکشنبه 17 دی1391 | 12:8 | نویسنده : شیوا |

آنگاه که پنجه ی ایثار ،خون شقایق را بر بوم آبی پاشید حق را گفت :

مظلومیتم را شاهد باش...

تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد

التماس دعا.



تاريخ : شنبه 4 آذر1391 | 11:22 | نویسنده : شیوا |

> خانمها
> چطور نیمرو درست
> میکنن؟
> ۱-ماهیتابه
> را میزارن رو گاز
> ۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
> ۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن
> میکنن
> ۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه
> نمک توی ماهیتابه میریزن
> ۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو
> نوش جان میکنن
> آقایون
> چطور نیمرو درست میکنن؟
> ۱- توی
> کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال
> ماهیتابه میگردن
> ۲- توی کابینتهای پایینی دنبال
> ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش
> میکنن
> ۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز
> میذارن



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 3 آبان1391 | 9:22 | نویسنده : شیوا |

سلام

چطورین؟خوبین؟

مدتیه وبلاگم فسیل شده،فسیل که نه ولی یه چیزی شبیه به آثار باستانی.

نه آپی میاد ،نه آپی میره

گهگداری هم اندک نظری می رسه.

ولی بازم خدا رو شکر...این یعنی هنوز کسایی هستن که به حرفای من گوش بدن

یه مدت نبودم،یه مدت دیگه هم قراره نباشم

کلا هم هستم هم نیستم!!!

خودمم نفهمیدم چی گفتم،شما فهمیدین؟؟؟

فکر نکنم!

این روزا یکم اوضام قروقاطی شده-هیچی سر جای خودش نیست

ولی ایشالا در آینده ی نزدیک با یه آپ درست درمون بر میگردم

دوستون دارم.مواظب خودتون باشین



تاريخ : دوشنبه 10 مهر1391 | 14:59 | نویسنده : شیوا |

 

۱-چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند.
2-چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند.

3-چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد،مردها همان جا قرار دارند.

4-اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم.چرا که آقا راه را گم می کند.

5-شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد.

6-به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

7-فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند.ولی مردها...

8-2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند چیست؟
1-فکری ندارند 2-کاری ندارند.

9-در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست.

10-اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت چه میشد؟
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد.

11-برای درست کردن کباب کرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا.یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.

12-آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و "کثیف اما قابل پوشیدن"

13-نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

14-چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند.


15-چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند.

16-آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری،2 بطری مشروب خریداری کند.

عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم.

 



تاريخ : یکشنبه 29 مرداد1391 | 8:55 | نویسنده : شیوا |

 

اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:

ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيد درست راه برويد!

اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!

حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!

در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!

روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.

کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!

حالا شما در خيابان هستيد!

هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!

و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!

اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:

ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟

اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!

شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!

به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذوریم...

تقدیم به آبجی سیمای خوشگلم.



تاريخ : دوشنبه 23 مرداد1391 | 14:55 | نویسنده : شیوا |

سلام بچه ها میخوام یه نظر سنجی کنم لطفا کمکم کنین!

به نظر شما کدوم بهتره؟

 1-عمران یا معماری؟

2-شیمی یا پلیمریا صنایع؟

3- برق یا مکانیک؟

از هر شماره یه دونه مهندسی انتخاب کنین.

ممنون از همتون

 



تاريخ : سه شنبه 3 مرداد1391 | 19:45 | نویسنده : شیوا |

مجهول ماندن رنج بزگ آدمی است.

یک روح،هرچه "زیباتر" است و هرچه" داراتر" به آشنا "نیازمندتر" است.

عارفان ما که می گویند:"عشق وحسن در ازل،باهم پیمان بسته اند"از اینجا است.

این فلسفه ی شرقی آفرینش است.حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش.نمی خواهد که مجهول بماند.

مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را.

دکتر علی شریعتی

 



تاريخ : چهارشنبه 28 تیر1391 | 15:17 | نویسنده : شیوا |

خیلی نامردین!

دیگه هیچ کدومتون رو دوست ندارم.

آخه به شماها هم میگن دوست؟

چند وقته من برگشتم ولی از هیچ کدومتون خبری نیست.

تاريخ : پنجشنبه 22 تیر1391 | 15:12 | نویسنده : شیوا |

درگذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر با همه تلخی وشیرینی خودمی گذرد

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ،

دست ناخورده به جا می مانند.

                                                             From:Mahsa



تاريخ : یکشنبه 18 تیر1391 | 10:0 | نویسنده : شیوا |

عمری به انتظار نشستم نیامدی

چشم از همه به غیر از تو بستم نیامدی

ای مایه ی امید بشر،رشته ی امید

از هر کسی به جز تو گسستم نیامدی

ای خضر راه گم شدگان در مسیر عشق

چشم انتظار هرچه نشستم نیامدی

گفتی دلِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ شکسته بود جای من،که من

این دل به خاطر تو شکستم نیامدی

با حلقه های موی تو گفته ام شبی به راز

ای حلقه ی امید به دستم نیامدی

عمری به انتظار تو آخر شدم هنوز

در آرزوی روی تو هستم نیامدی...

پیشاپیش فرخنده میلاد با سعادت آخرین اختر امامت ،امام زمان«عج» رو به همه ی شما دوستای خوبم تبریک می گم.

روز خوبی رو براتون آرزومندم.

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 13 تیر1391 | 16:48 | نویسنده : شیوا |

آخیش...

تا حالا انقدر احساس سبک بالی وراحتی نکرده بودم.انقدر خوشحالم که دوست دارم پرواز کنم.بی خود نیست که می گن کنکورمثل یه سد می مونه که جلو نفس کشیدنت رو گرفته.حالا من از اونور سد پریدم اینور

.ببخشید داشت یادم می رفت!!!

سلام

حالتون خوبه؟تا به امروز بهتون خوش گذشته؟بهتون خبرای خوب رسیده؟...امیدوارم که رسیده باشه.

چرا اینجا اینجوریه؟خیلی سوت و کوره،آره قبول دارم حدود دو سال نبودم ولی انتظار این رو هم نداشتم اینجا انقدر عوض شده باشه،منظورم اینه که آدماش عوض شدن،همه چیز و همه کس یه جورایی جدید شدن،البته شاید من زیادی قدیمی شدم.

بگذریم...

همون روز پنجشنبه که کنکور دادم می خواستم بیام ولی وقت نکردم.

به هر حال رفقای قدیمی هر جا هستن خودشونو نشون بدن. منتظرتونم....................



تاريخ : یکشنبه 11 تیر1391 | 14:45 | نویسنده : شیوا |
بچه ها من دارم میرم دیگه مدرسه ها شروع شده وماهم باید سرمون به کار خودمون باشه تا به یه جایی برسیم.

دلم خیلی براتون تنگ میشه.

آپ قبلی هم امروز گذاشتم یه نگاه بهش بندازین نظر هم یادتون نره.

برای همتون آرزوی موفقیت میکنم.

شادو آزاد باشید.خدانگهدار



تاريخ : یکشنبه 4 مهر1389 | 15:59 | نویسنده : شیوا |

معلوم نیست پسره ی بدبخت چیکار کرده!!!

ولی حقشه حتما کار بدی کرده وگرنه یه دختر که کاری رو بی دلیل انجام نمی ده.

این دو نفر هم که دارن دستی دستی خودشونو بدبخت می کنن دلم براشون می سوزه.

آدم از این ببو تر دیدین؟تیم حریف داره توپشو گل می کنه این خوشگله هم معلوم نیست حواسش کجاست.

AUDIمدل ۲۰۱۰ .نظرتون چیه؟؟؟

این روزا همه چیز برعکس شده.اینم یه موردشه.با این وجود اگر دیدین ماشین روی دریا حرکت می کنه یا کشتی توی خیابون لایی می کشه زیاد تعجب نکنین.



تاريخ : یکشنبه 4 مهر1389 | 14:33 | نویسنده : شیوا |
تفاوت های اساسی زن ومرد

توجه:تمامی این مطالب فقط جهت خندیدن لحاظ شده وقصدو غرض دیگه ای نداره پس خواهشا به کسی بر نخوره.

 

سبيل:بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.


اسامي مستعار:اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

.
پرداخت صورتحساب ميز:وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.


پول:يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد

.
بگو مگوها:حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

 
آينده:يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.


موفقيت:يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.


ازدواج:يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

.
روابط:اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.


بلوغ:زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند

.
فيلم كمدي:فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.


دست خط:مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.


حمام:يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.


خواروبار:يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر می رسد مي خرد.


بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.


گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.


آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...


تلفن:مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.


آدرس يابي:وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."


پذيرش اشتباه:زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.


فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.


لباس شيك پوشيدن:يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.


شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.


عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."


اسباب بازي:دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.


گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

 

 



تاريخ : دوشنبه 29 شهریور1389 | 9:41 | نویسنده : شیوا |

باز آمد بوی ماه مدرسه    بوی کیف وکفش وکتاب مدرسه  

 بوی بد بختیای مدرسه(ویژه دبیرستانی ها)

آخ دیدین چی شد؟

تابستون وتعطیلاتش رفت وپاییز وبدبختیاش اومد.( چرا رفتی؟؟؟)

چه زود تموم شد انگار اول تیر همین دیروز بود اما امروز؛؛؛

!!! تقریباً آخرای شهریور!!!

تعجب نکنین تابستون زود نگذشته این عمر ماست که الکی داره تلف میشه،امیدوارم که از تعطیلاتتون بهترین و بیشترین استفاده رو کرده باشین.

تا به خودمون اومدیم و خواستیم خوش بگذرونیم بدرود خودشو گفت.(آخه سه ماهم شد تعطیلات؟؟؟)

ولی چه میشه کرد؟دنیاست وزود گذر(باسرعت نور میگذره شاید هم بیشتر اگه یه نگاه به پدر بزرگ،مادر بزرگتون بندازین حرف منو تایید می کنین!!!)

بگین ببینم بهتون خوش گذشته یا نه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به امید نمره های توپ وتپل مپل...!!!

 



تاريخ : یکشنبه 28 شهریور1389 | 18:58 | نویسنده : شیوا |

تاحالا حرف عاشقایی که عشقشون سر کاری هست رو شنیدین؟

 

روز مرگم عشق را شیدا کنید

روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قبرم لاله را پرپر کنید

جامه راخاک وخاکستر کنید

خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

بعد مرگم خنده را از سر کنید

رفتنم را دوستان باور کنید!!! (روز مرگم همه ی این کارایی که گفتم باید انجام بدین)

 

                                           یا مثلا میگن:

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

تک و تنها...

می شکنم!

به خدا می شکنم!

(اوه اوه اوه...با چسب دوقلو هم نمیشه چسبوندش)

                                      یاوقتی جا میزنن میگن:

دلم را مبتلایت کرده بودم

خودم را خاک پایت کرده بودم

ندانستم که بی مهری وگرنه

همان اول رهایت کرده بودم

(به عبارتی برو گمشو دیگه دوست ندارم)

                   یا اینکه جو گیر میشن ومیگن:

گفتند ستاره را نمی توان چید...وآنان که باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند اما باور کن که من به سوی زیباترین ودور ترین ستاره دست دراز کردم وهرچند دستانم تهی ماند...

اما چشمانم لبریز ستاره شد.

(شما می تونین ستاره بچینین؟)

حالا خدا اون روزو نیاره طرف بخواد باهاش به هم بزنه اونوقت می دونین چی میشه؟؟؟

بهش میگه:مگه دست خودته؟تو از اولش با من بودی تا آخرشم باید با من بمونی وگرنه به بابات میگم،عکستو پخش می کنم واز اینجور چرندیات...

 

من که اصلا به عشق اعتقادی ندارم آدم فقط باید عاشق خدا باشه چون یه عشق حقیقی عشق به خداست،بقیه ی عشق ها مجازیه!باید به خدا تکیه کرد نه اینکه رفت و از این تکیه گاه های دو روزه پیداکرد،باید عاشق کسی بود که توی اوج سختیات،شونه خالی نکنه و جا نزنه. من فقط با عشقای سرکاری مشکل دارم نه عشق واقعی وپاک بعضی از آدما...نبایدبه اسم عشق هر کاری کرد چون عشق مقدسه،پاکه،حرمت داره!!! این چیزایی که به اسم عشق میگن اسمش عشق نیست سرگرمیه...

شماچی؟ با من موافقین؟

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 13 شهریور1389 | 16:36 | نویسنده : شیوا |

 

بر تن خورشید می پیچد به ناز

چادر نیلوفری رنگ غروب

تک درختی خشک در پهنای دشت

تشنه می ماند در این تنگ غروب                            

از کبود آسمان ها ،روشنی

می گریزد جانب آفاق دور

در افق،بر لاله ی سرخ شفق

می چکد از ابرها باران نور

می گشاید دود شب آغوش خویش

زندگی را تنگ می گیرد به بر.

باد وحشی می دود در کوچه ها

تیرگی سر می کشد از بام ودر

شهر،می خوابد به لالای سکوت

اختران نجوا کنان بر بام شب

نرم نرمک باده ی مهتاب را،

ماه می ریزد درون جام شب

نیمه شب ابری به پهنای سپهر

می رسد از راه ومی تازد به ماه

جغد می خندد به روی کاج پیر

شاعری می ماند و شامی سیاه!

در دل تاریک این شب های سرد

ای امید ناامیدی های من!

برق چشمان تو همچون آفتاب

می درخشد بر رخ فردای من...



تاريخ : جمعه 12 شهریور1389 | 14:0 | نویسنده : شیوا |
 
زیبا ساز وب   شب قدر

مرابسپار در یادت،

دراین شب های نورانی،نگاهت گر به آن بالاست

ودر رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد،

دعایم کن...

دعایم کن که من محتاج محتاجم...



تاريخ : چهارشنبه 10 شهریور1389 | 21:23 | نویسنده : شیوا |

حالمان بد نیست غم کم می خوریم       کم که نه،هرروز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند          عشق می ورزم،عذابم می دهند

خودنمی دانم کجارفتم به خواب           از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند                 بی گناه بودم ولی دارم زدند!

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست         از غم نامردمی پشتم شکست

عشق،آخر تیشه زد بر ریشه ام          تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

بعداز این با بی کسی خو می کنم        هرچه در دل داشتم رو می کنم

من که بادریا تلاطم کرده ام                راه دریا را چراگم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر دل مسلولم مزن               من خودم خوش باورم گولم مزن

                                من نمی گویم که خاموشم مکن

من نمی گویم که بامن یار باش            من نمی گویم مراغمخوار باش

روزگارت باد شیرین،شادباش             دست کم یک شب توام فرهاد باش

آه!درشهر شما یاری نبود                     قصه هایم را خریداری نبود

این همه خنجر،دل کس خون نشد       این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالیست از فریادتان               بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گرنباشد بیشه ام               بوی از فرهاد دارد تیشه ام

گرنرفتم هردوپایم خسته بود            تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس اندوه مارا ندید                  هیچ کس اشکی برای ما نریخت

                               هرکه با ما بود،ازما می گریخت

چند روزیست حالم دیدنی است       حال من از این وآن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم             گاه بر حافظ تفعل می زنم

                               یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم           خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

زندگی یک بازی بی داور است          زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم،اما باختیم                   کاخ خود بر روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را              بر کمر باید کشید این کوه را

زندگانی با همین غم ها خوش است       باهمین بیش وهمین کم ها خوش است      

باختیم وهیچ شاکی نیستیم            برزمین خوردیم وخاکی نیستیم



تاريخ : جمعه 29 مرداد1389 | 12:50 | نویسنده : شیوا |

آخه چرا ؟؟؟

مادیگه به این چیزا عادت کردیم

باعرض پوزش از بانوان گرامی

یعنی پسرا نمی تونن یه منشی خوب باشن؟

 اینم مرد هزار چهره

 

 



تاريخ : شنبه 23 مرداد1389 | 16:27 | نویسنده : شیوا |

خدایا وحشت تنهاییم کشت

کسی باقصه ی من آشنا نیست

دراین عالم ندارم هیچ زبانی

به صد اندوه می نالم-روا نیست-.

 

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم چراغی کس نیفروخت

نیامد ماهتاب بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

 

به روی من نمی خندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم می دهد تسکین به حالم

به غیر از اشک غم در دفترم نیست

 

بیا ای مرگ جانم بر لب آمد

بیا در کلبه ام شوری بر انگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز

بیا شعری به تابوتم بیاویز!

 

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است وبر در می زند مشت!

بیا ای همزبان جاودانی

که امشب وحشت تنهاییم کشت!

 

 



تاريخ : شنبه 23 مرداد1389 | 15:59 | نویسنده : شیوا |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من وعشق تو فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن،گوش به من کن

گفتی نه وباید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست

ولی حیف،تورفتی، دیگر اثر از چلچله ای نیست

رفتی که کمی فکر خودم باشم...

آنوقت جز عشق تو درخاطرمن مشغله ای نیست

رفتی؟خدا پشت وپناهت ،به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست...

 



تاريخ : شنبه 23 مرداد1389 | 15:52 | نویسنده : شیوا |

همیشه گریه نشانه ی ضعف نیست!

گاهی نشانه ی یک بخشش است

گاهی یک فداکاری

گاهی یک ظلم

وگاهی هم؟؟؟

                             نمایانگر عظمت یک عشق!



تاريخ : شنبه 23 مرداد1389 | 15:47 | نویسنده : شیوا |

شبی بارانی وسرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم درحسرت دیدار اوماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

تمام هستی ام بود وندانست

چه آشوبی در دلم به پا کرد

و او هرگز شکستم را ندانست

اگر چه تا ته دنیا صداکرد!!!



تاريخ : یکشنبه 17 مرداد1389 | 12:30 | نویسنده : شیوا |

غربت را هرگز نباید درشهری غریب جستجو کرد

هرگاه عزیزت نگاهش رابه دیگری تعارف کرد،آنگاه غریبی...



تاريخ : یکشنبه 17 مرداد1389 | 10:56 | نویسنده : شیوا |



تاريخ : یکشنبه 17 مرداد1389 | 0:17 | نویسنده : شیوا |